روزی
دوباره با طعم گس لبهایم شعری برایت خواهم خواند با طعم لیمو...
نمی دانم تلخ کدامین یا شیرین کدام؟! تو بهتر می دانی...
روزی
دوباره با طعم گس لبهایم شعری برایت خواهم خواند با طعم لیمو...
نمی دانم تلخ کدامین یا شیرین کدام؟! تو بهتر می دانی...
غزل می بافیم و قافیه درو می کنیم
داس فراموشی می زنم بر گندمزاری که موهای تو بود
و کسی به نام من را فردا بر دار حقیقتی که چشمان تو بود...
پ.ن:تمام حرفهای دنیا هم حجم خالی بین ما را پر نمی کند .
چنان که ...سکوت.... حرف ها را
از آنروست که هر دو را دوست میدارم
از سترگ قله لبهای یک زن مردی به نام لبخند هجرت کرده
و بهمن چشمانی بود که هیچگاه آفتاب را به پنجره اش نخواند
سقوط زلال مردمانی که پائین می آمدند از هیچ های همیشه ی پوچ
از اشک از موچهایِ هیچ یک ماهی در زلالیِ مردابِ سکون
و ماهی کوچک من در مردابی آرام گیر افتاده بود در بی عمقی دریاچه ای لجن!
در صحن زلال دروغین یک آری همیشه!!
ونه کاش نه هیچ نه ای برای نگفتن نبود برای تعلل واژه !
ویک زن میرود میرود به سمت صعود فراموشی
و یک مرد
س
ق
و
ط
میکند.
از بهمنهای همیشه سیاه
که آوار میشود!
فریاد هایم درون حنجره خزه بسته اند
از آن روست که به سکوت خزیده ام

این تصویر برای آدونیس ![]()
مبارزه ای که ملت ایران نمود از نظر تحصیل پول نبود بلکه برای بدست آوردن آزادی و استقلال تام بود....
(خاطرات وتالمات مصدق.........دکتر محمد مصدق)

........................................................................................................................................
نام ویادش گرامی
عالِم بامداد برخيزد طلب زيادتي علم كند
و زاهد طلب زيادتي زهد كند
و بوالحسن در بند آن بود كه سُروري بدل برادري رساند.
اگر به تركستان تا به در شام كسي راخاري درانگشت شود آن ،
از آن من است.
همچنين از ترك تاشام كسي را قدم درسنگ آيد
زيان آن مراست
و اگر اندوهي در دلي است آن دل از آنِ من است.
(شیخ ابولحسن خرقانی)
ازاینجابرداشتم
چنان که ماه دریا را

افسوس بزرگیست وقتی فاصله با مرگ کمتر از تو میشود...