تبليغاتX
شبگیر
عطر آن باغ انار

روح آن آب زلال

حس آن روز غریب                  در تمام کوچه ها ی ذهن من پیچیده است

                                          در تمام لحظه های بودنم غلتیده است

یاد آن روز به خیر

که در آن جاری بود

چشمه ی چشمان تو

عطر لبخند لب زیبای تو

آبی و نرم ولطیف

لحظه شاعر شده بود        وزمان می گریید

آنچه در قلبم بود

درنگاهم لغزید

به دو چشمت گره خورد     واز آن شور سپید    صد غزل پرواز کرد

و دوباره چشم تو قصه ی شوریدگی آغاز کرد

عطر عشقی آسمانی در فضا افکنده شد

عطر بادام وانار

عطر سرخ سیب ها

قصه ی تاریخی دلدادگی.دیوانگی. آوارگی

فصل آغاز غزل

فصل آبی رنگ عشق

لحظه ی روییدن پروانه ها

یاد آن روز به خیر

یاد آن روز که رفت

لحظه هم پایان گرفت

لیک. اما

شهر شعر عشق تو پایان ندارد خوب من

شمس من باش

ای طلوع لحظه های نور من

+ نوشته شده توسط نازنین در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 10:19 |
پس از آن سه شنبه تلخ و غریب

پس از آن اشک و دریغ

بعد آن نیا مدن

آمدی اما نه فرد

پای آن چنار زرد (که به رنگ رخ من بود همه برگ و برش)

دست در دست رقیب

با دل وچشمی سیاه    خیره بر چشمان یار

زلفها افشانده در گیسوی باد

رد شدی از عشق من بی دغدغه سرد و حقیر

جان سپرد آنجا دلم

ماندم و یک آسمان اندوه و غم

کوله بارم وهمی از با تو نشستن با تو بودن

خشک شد روحم همان دم

شاخه ی عشقم دمادم تشنه ی دست تبر بود

ونه در قلب تو از احساس دیرینه خبر بود

چشم بر عشق تو بستم

وتمام خاطراتم را در شهر سکوت

پای آن چنار زرد مدفون کردم و راهی شدم

راهی راه پر از پیچ و خم تنهاییم

وباران اشکهایم را به آغوشش کشید

وبه جز من وخدا هیچ کس باران اشکم را ندید

پس از آن سه شنبه تلخ وغریب

پس از آن اشک ودریغ

قصه ی عجیب ما به سر رسید

اضغط لتكبيـر الصورة

+ نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 11:25 |

تقصیر تو نبود

من روی اب نقاشی میکردم QoMEC Daily Photo Picture Wallpaper Daily Gallery

+ نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 9:27 |