تبليغاتX
شبگیر
 

 بدان که شرایط سلوک شش چیز است.اول ترک است.ترک مال و وترک جاه و ترک دوستی مال وجاه وترک معاصی.وترک اخلاق بد کند.دوم صلح است.با خلق عالم به یک بار صلح کند.وبه دست وزبان هیچ کس را نیازارد. شفقت از هیچ کس دریغ نداردو همه را همچون خود عاجز وبیچاره وطالب داند.سوم عزلت است.چهارم صمت است .پنجم جوع است .ششم سهر است.این است شرایط سلوک

انسان کامل....عزیز الدین نسفی

جاری باش خاتم کرده هایت باش.اوج این است.تو بر اوج.هستی به هستی نه. آسان نیست این ساده راستین انسان رهای عشق ونفرت است.میلادش شادمانه نیست. در رثای او ننشینند.رها آید ورها رود.همین وهمین.جهان به جهان گذار انسانی چنین.آزاده جان .رام رفتار گشاده روست خنکای خزان. نازکای بهاران دارد

فصل های درون ......جوانگ دزو

......................................................................................................................................

بهارتون مبارک دوستان بهاری باشید پست قبلی رو زیاد جدی نگیرید بزارید پای گلایه های یه عاشق گرچه کسی اون جوابی رو که می خواستم بهم نداد (چو رسی به کوه سینا ارنی نگفته بگذر      که نیا رزد این تمنا به جواب لن ترانی)

امسال ما میزبان چند تن از  اقوام عزیز هستیم خیلی خوشحالم  وفکر کنم تا پایان تعطیلات به اینجا سر نزنم برای همتون لحظه های شاد وآبی رو آرزومندم

روح پیرم شاد می فر مود جهان را صاحبی باشد خدا نام

یاحق

+ نوشته شده توسط نازنین در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 18:50 |
در این سرما کسی بر در نمی کوبد

کسی خط غبار درد هایم را از درون خانه ی قلبم نمی روبد

بهاران سر رسیده جهان غرق امید ورویش و شور وجوانه

ولی در در گوشه ی جانم گلی دیگر نمی روید

نشستم اشک و دردو غم 

هزاران حرف ناگفته

دریغا

یار با ما لن ترانی هم نمی گوید

تنم در التهاب و شوق دیدار است

ولی پایم دگر راه رسیدن را نمی جوید

شبی تاریک و بارانی است

چراغ کوچه ی قلبم چه خا موش است

آری

در این سرما کسی بر در نمی کوبد

                                                                ۲۳/۱۲/۸۶

...............................................................................................................................

 یاحق

 

 

+ نوشته شده توسط نازنین در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 22:28 |
از تو به حق رسیده ام ای همه حق گذار  من

شمس من و خدای من شمس من و خدای من

.......................................................................................................................

عبور باید کرد

صدای باد می آید عبور باید کرد

ومن مسافرم ای بادهای همواره

مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید

مرا به کودکی شور آب ها برسانید

و کفش های مرا تا تکامل تن انگور

پر ازتحرک زیبایی خضوع کنید

دقیقه های مرا تا کبوتران مکرر

در آسمان سپید غریزه اوج دهید

واتفاق وجود مراکنار درخت

بدل کنید به یک ارتباط گمشده ی پاک

و در تنفس تنهایی دریچه های شعور مرا بهم بزنید

                                                                         (سهراب سپهری)

............................................................................................................

تا پرواز کبوتر چند وادی هجر در راه است

وچند دریا از اشک باید سپری شود تا رسیدن

وساعت انگار یک ربع مانده است به پرواز پرنده

گمانم رها شده ام وباید رها بود تا ............

یا حق

 

 

+ نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 9:48 |