می نشنیم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی. من .گل. آب
پاکی خوشه ی زیست
مادرم ریحان می چیند
نان وریحان وپنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک لای گل های حیاط
نور در کاسه ی مس چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
پشت لبخندی پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره ی من پیداست
چیزهایی هست که نمی دانم
میدانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می رم بالا تا اوج من پر از بال وپرم
راه میبینم در ظلمت من پر از فانوسم
من پر از نورم وشن
وپر از دارو درخت
پرم از راه. از پل .از رود .از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست

.............................................................................................................................................
پ.ن برای لمس این ماه انسان بودن کافیست
پ.ن۲روشن باشید. التماس دعا
یاحق

