شبی بس تیرگی دمساز با آن
به روی شاخ انجیر کهن "وگ دار" می خواند به هر دم
خبر می آورد طوفان وباران را ومن انیشناکم.
شب است
جهان با آن چنان چون مرده ای در گور
ومن اندیشناکم باز:
-اگر باران کند سرریزاز هر جای؟
-اگر چون زورقی در آب اندازد جهان را؟
در این تاریکی آور شب
چه اندیشه ولیکن که چه خواهد بود با ما صبح؟
چوصبح از کوه سر بر کرد می پوشد از این طوفان رخ آیا صبح؟
نیما۱۳۲۹

